samcrazy

عشق پاک من .......

عشق پاک من !
من نه تنها به تو نیاز دارم
نه تنها به عشق ورزیدن به تو نیاز دارم
که حتی به آن نیاز دارم که برای تو
بنویسم
فقط برای تو
می‌دانی عشق من ؟
وقتی که تو را روبروی خود می
بینم
و لبخند ساده ولی زیبایت روی لب‌هایت می‌
نشیند
برق نگاهم با نگاه نافذت که تا اعماق جانم  فرو می‌رود ، گره
می ‌خورد
برق شادی در چشمان من چنان می ‌درخشد که می دانم جان تو را
نیز روشن می ‌کند
و شور عشقت که شوق می‌آفریند
آن گاه دیگر می‌ بینم که من بی وجود تو و عشق توهیچم ،
خاکسترم ،
خاکستری که اگر عشق نباشد، باد هستی‌ اش را با خود می
‌برد
پس چگونه نیازمند تو و نوشتن از تو نباشم
؟
اگر باران عشق تو بر جان من نبارد ، چگونه کویری بی حاصل
نباشم ؟
اگر در دریای عشق تو شناور نباشم چگونه ماهی هستی‌ام زنده
بماند ؟
اگر عشق تو نباشد چگونه خوشبختی را در این دنیای فانی احساس
کنم ؟
من نه تنها به عشق تو که
حتی به نوشتن از تو نیز نیاز دارم .
باید بگویم با زبان و بیان
که مهر تو در جانم بنشسته است
و عاشقانه به تو می‌اندیشم
برایت می نویسم , می نوسم که بخوانی تا بدانی : در زندگی ام
فقط تو را دارم
می نویسم که بخوانی تا بدانی تنها چیزی که سرکشی ام را آرامش
می بخشد فقط تویی
 
 
+ نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢ ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ توسط سام کریزی نظرات ()


ترنم تو.....

من از تو آغاز می
شوم
مثل آسمان که از
زمین
تو در من می
وزی
با لهجۀ تمام گلدان ها
و در روح من رخنه
می کنی
آن سان که بنفشه ها
در کوهساران
صخره ها را می شکافند
و زیبائی را
در هوا نجوا می کنند
چشم هایت
در دلم می پیچد
هم آوای گل های
وحشی

در نی زارهای
بارانی
و من هم سان
قایقی رها
در توفان عطر
تو
بالا و پائین می
روم
نفس های
تو
شکست می دهد
تمام
رؤیاها را
 
+ نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۳٠ ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ توسط سام کریزی نظرات ()


بهتربن دوست .....

می خواهم برایت بهترین دوستی باشم که  تاکنون داشته ای.
می خواهم که گوش جان به سخنانت  بسپارم،
حتی اگر در مشکلات خود غرق شده  باشم،
آن گونه که هیچکس تاکنون چنین  نکرده.
می خواهم تا هر زمان که مرا طلبیدی در  کنارت باشم،
نه اکنون، بلکه هر زمان که خودت می  خواهی.
می خواهم رفیق شفیقت  باشم،
می خواهم تو را به اوج  برسانم
خواه توانش را داشته باشم، خواه از انجام آن ناتوان باشم.
می خواهم به گونه ای با تو رفتار کنم
که گویی اولین روز میلاد توست
نه آن روز خاص، که تمام روزهای  سال.
به حرف هایت گوش خواهم  داد،
نصیحتت می  کنم،
هم بازی ات می  شوم،
گاهی اوقات می گذارم که برنده  شوی،
در کنارت می  مانم.
در آن زمان که آهنگ نبرد کنی،
و در کشاکش مبارزه با  زندگی
برایت دعا می  کنم.
می خواهم برایت بهترین دوستی  باشم
که تاکنون داشته  ای.
امروز، فردا و فرداهای دیگر
تا آخرین لحظه حیاتم
...
می پرسی چرا؟!
چون دوستت دارم
 
تقدیم به دوست عزیزم مهتاب  واونایی که آپ من رو دوست دارن عینک 
+ نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٥ ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ توسط سام کریزی نظرات ()


اگربدانی .......

اگربدانم که دلتنگ منی ، و دلت همیشه با من است دلم را فدای آن قلب مهربانت
میکنم!
اگر بدانم که مرا دوست داری و تنها آرزویت من هستم تا آخرعمرم عاشقانه برایت
میخوانم ترانه عشق را !
اگر بدانم که یک لحظه به من می اندیشی ،تمام لحظه هایم به این می اندیشم که
چگونه اینهمه عشق و محبت را به توابراز کنم !
اگر بدانم که به انتظار من نشسته ای ، تو بگو تا آخر عمر به انتظارم بنشین ، من تا
آخرین حد این انتظار منتظر آمدنت مینشینم!
اگر بدانم که برایت ارزش دارم و همه زندگی ات هستم ، تا آخرین نفس به پای تو
می نشینم و تا آخرین نفس ، یک نفس فریاد میزنم دوستت دارم!
اگر بدانی که چقدر دوستت دارم
دلتنگی که سهل است دلت برای یک لحظه درکنارهم
بودن پرپر یزند!
اگر بدانی که تنها آرزوی من تویی ، روزی صدها بار آرزو میکنی که به آرزویم برسم!
اگر بدانی که همه لحظه های زندگی ام به تو می اندیشم ، تک تک لحظه ها را
می شماری و به عشق آن لحظه ها زندگی میکنی
اگر بدانی که برایم یک دنیا ارزش داری ، سفری به دور دنیا میروی تا بفهمی چقدر
برایم عزیزی
اگر بدانی که میدانم ، بدون تو میمیرم ، مرا اینگونه در حسرت نمیگذاری...
+ نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٠ ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ توسط سام کریزی نظرات ()


راز جاودانگی

 

تنها با شهرت نیست که میتوان جاودانه شد
این است راز جاودانگی

آیا تا به حال وقتی به پارک رفته ای؛ تو زمین بازی
به بچه هایی که سوار چرخ و فلک هستند نگاه کرده ای؟


یا زمانی که قطرات بارون به زمین برخورد میکنند به صدای اون گوش داده ای ؟

آیا زیبایی بالهای یک پروانه زمانی که به هر طرف پرواز میکند را دیده ی ؟

وقت غروب در آسمانی نیمه ابری؛ آیا انعکاس رنگ خورشید را در
ابرها نظاره گر بوده ای ؟


وقتی از دوستی میپرسی حالت چطور است؛ آیا صبر میکنی تا پاسخی دریافت کنی؟

آیا تا بحال به کودک خود گفته ای؛ "فردا این کار را خواهیم کرد"
و آنچنان شتابان بوده ای؛ که نتوانی غم او را در چشمانش ببینی؟

آن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان شتابان می دوید،
نیمی از لذت راه را بر خود حرام می کنید.

آنگاه که روز خود را با نگرانی و عجله به پایان می رسانید،
گویی هدیه ای را ناگشوده به کناری می نهید.

زندگی که یک
مسابقه دو نیست!
کمی آرام گیرید ...

به موسیقی زندگی
گوش بسپارید،
پیش از آنکه آوای آن به پایان رسد.

من باور دارم که... همیشه باید کسانى که
صمیمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زیبا و دوستانه ترک گویم
زیرا :
ممکن است آخرین بارى باشد که آن‌ها را مى‌بینم

 

من باور دارم که :
دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن
بزرگترین لذت دنیا است.
 
+ نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱۸ ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ توسط سام کریزی نظرات ()


آن گاه که .......

آن
گاه که با توام

چو گلی هستم که گلبرگ های زندگی
را شکوفا میکند
آن گاه که با توام
چون امواج دریا هستم
که توفنده و سر کش بر ساحل
میکوبند .
آن گاه که با توام
گویی هر آنچه که زیباست ما را در
بر گرفته است.
این ها تنها ذره ای ناچیز از
احساس والای با تو بودن است .
شاید واژه ی عشق را ساخته اند
تا احساسی چنین عمیق و هزار سو
را بیان کند.
اما باز هم این واژه کافی
نیست
با این همه چون هنوز بهترین است
بگذار بگویم و باز بگویم که
عاشقتم عاشقتم عاشقتم
وقتی می گویم دوستت دارم
شاید تصور کنی
تنها چند واژه ی ساده را در کنار هم گذاشته ام
و جمله ای را بیان کرده
ام
اما...
این تنها یک جمله نیست !
دنیای لبریز از رویا های سبز و سرخ
!
همین جمله کوتاه !
آری همین چند واژه خود کتابیست سر شار از معنا
!
دوستت دارم یعنی بی حضور تو زندگی برایم بی معناست
بی تو دنیای من به سردی
می گراید و چشمانم بی فروغ میگردد !
دوستت دارم یعنی قلب من منزلگاه توست
و
وجودم سرزمینی که تخت پادشاهی را تنها لایق تو می دانم .
دوستت دارم
قلبقلب
+ نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱۱ ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ توسط سام کریزی نظرات ()


جملات زیبای دکتر شریعتی .....

من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم
دوست دارم. چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت
نماز می خوانند .


به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق . آدم با غرور
می تازد، با دروغ می بازد و با عشق می میرد .

و هر روز او متولد میشود؛

عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد...

و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهای صورت
مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛
گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛

سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل
او زنده می کند ... و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از
درد...! و این, رنج است.

هر لحظه حرفی در ما زاده می‏شود

هر لحظه دردی سر بر می‏دارد

و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می‏کند

این ها بر سینه می‏ریزند و راه فراری نمی‏یابند

مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایش‏اش چه اندازه است؟

به سفارش یکی از دوستان گلم این جملات زیبا رو برای دوستان وبلاگی گذاشتم

امیدوارم که مورد پسند باشه .....عینک

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱٠ ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ توسط سام کریزی نظرات ()


 

سلام باران
با آنکه زاده ابری سیاه و دلتنگ هستی
اما چه با طراوت و روح انگیزی!
بادیدنت فهمیدم می‌توان از
دل سیاهی سفیدی نیز طلوع کند
همانطور که از شب روز زاده می‌شود
پس ایمان دارم از دل این دلتنگی‌های امروزم
نظاره‌گر فردایی روشن خواهم بود.

 

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٤ ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ توسط سام کریزی نظرات ()